خرید پوشاک ترکیه



notice

ترانه های فلسفی

ترانه های خیام به سعی صادق هدایت
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
0
ترانه هاي خيام
صادق هدايت
نشر تدبير
با تلاش: رنوا راسخ
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
1
پيشگفتار
شايد كمتر كتابي در دنيا مانند مجموعة ترانه هاي خيام تحسين شده، مردود و منفور
بوده، تحريف شده، بهتان خورده، محكوم گرديده، حلاجي شده، شهرت عمومي و
دنياگير پيدا كرده و بالاخره ناشناس مانده.
اگر همة كتاب هايي كه راجع به خيام و رباعياتش نوشته شده جمع آوري شود
تشكيل كتابخانة بزرگي را خواهد داد . ولي كتاب رباعياتي كه به اسم خيام معروف
است و در دسترس همه مي باشد مجموعه اي است كه عمومًا از هشتاد الي هزار و
دويست رباعي كم و بيش در بر دارد؛ اما همة آن ها تقريبًا جنگ مغلوطي از افكار
مختلف را تشكيل مي دهند . حالا اگر يكي از اين نسخه هاي رباعيات را از روي
تفريح ورق بزنيم و بخوانيم در آن به افكار متضاد، به مصمون هاي گوناگون و به
موضوع هاي قديم و جديد بر مي خوريم؛ بطوريكه اگر يكنفر صد سال عمر كرده
باشد و روزي دو مرتبه كيش و مسلك و عقيدة خود را عوض كرده باشد قادر
بگفتن چنين افكاري نخواهد بود . مضمون اين رباعيات روي فلسفه و عقايد مختلف
است از قبيل : الهي، طبيعي، دهري، صوفي، خوشبيني، بدبيني، تناسخي، افيوني،
بنگي، شهوت پرستي، مادي، مرتاضي، لا مذهبي، رندي و قلاشي، خدائي، وافوري .
. . آيا ممكن است يكنفر اين همه مراحل و حالات مختلف را پيموده باشد و بالاخره
فيلسوف و رياضي دان و منجم هم باشد؟ پس تكليف ما در مقابل اين آش در هم
جوش چيست؟ اگر به شرح حال خيام در كتب قدما هم رجوع بكنيم بهمين
اختلاف نظر بر مي خوريم.
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
2
اين اختلافي است كه هميشه در اطراف افكار بزرگ روي مي دهد . ولي اشتباه مهم
از آنجا ناشي شده كه چنانكه بايد خيام شناخته نشده و افسانه هائي كه راجع باو
شايع كرده اند اين اشكال را در انتخاب رباعيات او توليد كرده است.
در اينجا ما نمي خواهيم به شرح زند گي خيام بپردازيم و يا حدسيات و گفته هاي
ديگران را راجع باو تكرار بكنيم . چون صفحات اين كتاب خيلي محدود است .
اساس كتاب ما روي يك مشت رباعي فلسفي قرار گرفته است كه باسم خيام، همان
منجم و رياضي دان بزرگ مشهور است و يا بخطا باو نسبت مي دهند . اما چيزي كه
انكار ن اپذير است، اين رباعيات فلسفي در حدود قرن پنج و شش هجري بزبان
فارسي گفته شده.
تا كنون قديمترين مجموعة اصيل از رباعياتي كه به خيام منسوب است، نسخة
اكسفرد مي باشد كه در سنة ٨٦٥ در شيراز كتابت شده . يعني سه قرن بعد از « بودلن »
خيام و داراي ١٥٨ رباعي است، ولي هما ن ايراد سابق كم و بيش به اين نسخه وارد
است. زيرا رباعيات بيگانه نيز درين مجموعه ديده مي شود.
فيتزجرالد كه نه تنها مترجم رباعيات خيام بوده، بلكه از روح فيلسوف بزرگ نيز
ملهم بوده است، در مجموعة خود بعضي رباعياتي آورده كه نسبت آن ها به خيام
جايز نيست، قضاوت ف يتزجرالد مهمتر از اغلب شرح حالاتي است كه راجع به خيام
در كتب قديم ديده مي شود؛ چون با ذوق و شامة خودش بهتر رباعيات اصلي خيام
را تشخيص داده تا نيكلا مترجم فرانسوي رباعيات خيام كه او را بنظر يك شاعر
صوفي ديده و معتقد است كه خيام عشق و الوهيت را بلباس شراب و ساقي نشان
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
3
مي دهد، چنانكه از همان ترجمة مغلوط او شخص با ذوق ديگري مانند رنان خيام
حقيقي را شناخته است.
قديمترين كتابي كه از خيام اسمي بميان آورده و نويسندة آن هم عصر خيام بوده و
خودش را شاگرد و يكي از دوستان ارادتمند خيام معرفي مي كند و با احترام هر چه
است. ولي او خيام را « چهار مقاله » تمامتر اسم او را مي برد، نظامي عروضي مؤلف
در رديف منجمين ذكر مي كند و اسمي از رباعيات او نمي آورد . كتاب ديگري كه
مؤلف آن ادعا دارد در ايام طفوليت ( ٥٠٧ ) در مجلس درس خيام مشرف شده
نگارش ابوالحسن بيهقي مي باشد كه تقريبًا در « تتمه صوان الحكمه » و « تاريخ بيهقي »
سنة ٥٦٢ تأليف شده . او نيز از خيام چيز مهمي بدست نمي دهد، فقط عنوان او را
ناميده مي شده ! پدران او همه « دستور، فيلسوف و حجه الحق » : مي گويد كه
نيشابوري بوده اند، در علوم و حكمت تالي ابوعلي بوده ولي شخصًا آدمي خشك،
و بد خلق و كم حو صله بوده . چند كتاب از آثار او ذكر مي كند و فقط معلوم
مي شود كه خيام علاوه بر رياضيات و نجوم در طب و لغت و فقه و تاريخ نيز دست
داشته و معروف بوده است . ولي در آنجا هم اسمي از اشعار خيام نمي آيد گويا
ترانه هاي خيام در زمان حياتش بواسطة تعصب مردم مخفي بوده و ت دوين نشده و
تنها بين يكدسته از دوستانن همرنگ و صميمي او شهرت داشته و يا در حاشية
جنگ ها و كتب اشخاص با ذوق بطور قلم انداز چند رباعي از او ضبط شده، و پس
از مرگش منتشر گرديده كه داغ لامذهبي و گمراهي رويش گذاشته اند و بعدها با
اضافات مقلدين و دشمنان او جمع آو ري شده . انعكاس رباعيات او را در كتاب
خواهيم ديد. « مرصادالعباد »
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
4
تأليف « خريده القصر » اولين كتابي كه در آن از خيام شاعر گفتگو مي شود كتاب
عمادالدين كاتب اصفهاني بزبان عربي است كه در ٥٧٢ يعني قريب ٥٠ سال بعد از
مرگ خيام نوشته شده و مؤلف آن خيام را در زمرة شعرا ي خراسان نام برده و
ترجمة حال او را آورده است.
تأليف نجم الدين « مرصاد العباد » كتاب ديگري كه خيام شاعر را تحت مطالعه آورده
٦٢١ تأليف شده . اين كتاب وثيقة بزرگي است - رازي مي باشد كه در سنة ٦٢٠
زيرا نويسندة آن صوفي متعصبي بوده و از اين لحاظ بعقايد خيام بنظر ب طلان
نگريسته و نسبت فلسفي و دهري و طبيعي باو مي دهد و مي گويد:
كه ثمرة نظر ايمان ست و ثمرة قدم عرفان . فلسفي و دهري و طبايعي . . .» ( (ص ١٨
از اين دو مقام محرومند و سرگشته و گم گشته اند . يكي از فضلا كه بنزد نابينايان
بفضل و حكمت و كياست معروف و مشهور است و آ ن عمر خيام است، از غايت
حيرت و ضلالت اين بيت را مي گويد، رباعي:
در دايره اي كامدن و رفتن ماست،
آن را نه بدايت، نه نهايت پيداست؛
كس مي نزند دمي در ين عالم راست،
كين آمدن از كجا و رفتن بكجاست!
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
5
رباعي:
دارنده چه تركيب طبايع آراست.
باز از چه سبب فكندش اندر كم و كاست؟
گر زشت آمد اين صور، عيب كراست؟
«؟ ور نيك آمد، خرابي از بهر چه خواست
اما آنچه حكمت در ميرانيدن بعد از حيات و در زنده كردن بعد از . . .» ( (ص ٢٢٧
ممات چه بود، تا جواب بآن سرگشتة غافل و گم گشتة عاطل مي گويد:
«. . . دارنده چو تركيب طبايع آراست
قضاوت اين شخص ارزش مخصوصي در شناسانيدن فكر و فلسفة خيام دارد . مؤلف
صوفي مشرب از نيش زبان و فحش نسبت به خيام خود داري نكرده است . البته
بواسطة نزديك بودن زمان، از هر جهت مؤلف مزبور آشناتر به زندگي و افكار و
آثار خيام بوده، و عقيدة خود را دربارة او ابراز مي كند . آيا ا ين خود دليل كافي
نيست كه خيام نه تنها صوفي و مذهبي نبوده، بلكه برعكس يكي از دشمنان
ترسناك اين فرقه بشمار مي آمده؟
اسناد ديگر در بعضي از كتب قدما مانند، نزهه الارواح، تاريخ الحكمإ، آثار البلاد،
فردوس التواريخ و غيره دربارة خيام وجود دارد كه اغلب اشتباه آلود و ساختگي
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
6
است، و از روي تعصب و يا افسانه هاي مجعول نوشته شده و رابطة خيلي دور با
خيام حقيقي دارد. ما در اينجا مجال انتقاد آن ها را نداريم.
تنها سند مهمي كه از رباعيات اصلي خيام در دست مي باشد، عبارتست از رباعيات
كه در سنة ٧٤١ هجري نوشته شده، و در خاتمة كتاب « مونس الاحرار » سيزده گانه
،٢٧ ،١٠ ، رباعيات روزن استنساخ و در برلين چاپ شده (رجوع شود به نمرات : ٨
١٢٧ .) رباعيات مزبور علاوه بر قدمت ،١١٥ ،٩٣ ،٦٧ ،٦٤ ،٦٢ ،٥٩ ،٤٥ ،٤١ ،٢٩
تاريخي، با روح و فلسفه و طرز نگارش خيام درست جور مي آيند و انتقاد مؤلف
به آن ها نيز وارد است . پس در اصالت اين سيزده رباعي و دو رباغي « مرصاد العباد »
كه يكي از آن ها در هر دو تكرار شده (نمره ١٠ ) شكي باقي نمي ماند « مرصاد العباد »
و ضمنًا معلوم مي شود كه گويندة آن ها يك فلسفة مستقل و طرز فكر و اسلوب
معين داشته، و نشان مي دهد كه ما با فيلسوفي ماد ي و طبيعي سر و كار داريم . ازين
رو با كمال اطمينان مي توانيم اين رباعيات چهارده گانه را از خود شاعر بدانيم و
آن ها را كليد و محك شناسائي رباعيات ديگر خيام قرار بدهيم.
از اين قرار چهارده رباعي مذكور سند اساسي اين كتاب خواهد بود، و در اين
صورت هر رباعي كه يك كلمه و يا كنايه مشكوك و صوفي مشرب داشت نسبت
آن به خيام جايز نيست . ولي مشكل ديگري كه بايد حل بشود اين ست كه مي گويند
خيام به اقتضاي سن، چندين بار افكار و عقايدش عوض شده، در ابتدا لاابالي و
شرابخوار و كافر و مرتد بوده و آخر عمر سعادت رفيق او شده راهي بسوي خد ا
پيدا كرده و شبي روي مهتابي مشغول باده گساري بوده؛ ناگاه باد تندي وزيدن
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
7
مي گيرد و كوزة شراب روي زمين مي افتد و مي شكند . آن وقت خيام برآشفته بخدا
مي گويد:
ابريق مي مرا شكستي ربي،
بر من در عيش را به بستي ربي؛
من مي خورم و تو مي كني بد مستي،
خاكم بدهن مگر تو مستي ربي؟
خدا او را غضب مي كند، فورًا صورت خيام سياه مي شود و خيام دوباره مي گويد:
ناكرده گناه در جهان كيست؟ بگو،
آن كس كه گنه نكرده چون زيست؟ بگو؛
من بد كنم و تو بد مكافات دهي!
پس فرق ميان من و تو چيست؟ بگو.
خدا هم او را مي بخشد و رويش درخشيدن مي گيرد، و قلبش روشن مي شود . بعد
آن وقت مرغ روح از بدنش پرواز «! خدايا مرا بسوي خودت بخوان » : مي گويد
مي كند!
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
8
اين حكايت معجزآساي مضحك بدتر از فحش هاي نجم الدين رازي به مقام خيام
توهين مي كند، و افسانة بچگانه اي است كه از روي ناشيگري بهم بافته اند . آيا
مي توانيم بگوئي م گويندة آن چهارده رباعي محكم فلسفي كه با هزار زخم زبان و
نيش خندهاي تمسخر آميزش دنيا و مافي هايش را دست انداخته، در آخر عمر
اشك مي ريزد و از همان خدائي كه محكوم كرده بزبان لغات آخوندي استغاثه
مي طلبد؟ شايد يك نفر از پيروان و دوستان شاعر براي نگهداري اين گ نج گران بها،
اين حكايت را ساخته تا اگر كسي به رباعيات تند او بربخورد بنظر عفو و بخشايش
بگويندة آن نگاه كند و برايش آمرزش بخواهد!
افسانة ديگري شهرت دارد كه بعد از مرگ خيام مادرش دايم براي او از درگاه
خدا طلب آمرزش مي كرده و عجز و لابه مي نموده، روح خيام در خواب باو ظاهر
مي شود و اين رباعي را مي گويد:
اي سوختة سوختة سوختني،
اي آتش دوزخ از تو افروختني؛
تا كي گوئي كه بر عمر رحمت كن؟
حق را تو كجا برحمت آموختني؟
بايد اقرار كرد كه طبع خيام در آن دنيا خيلي پس رفته كه اين رباعي آخوندي
مزخرف را بگويد . از اين قبيل افس انه ها دربارة خيام زياد است كه قابل ذكر نيست،
و اگر همة آن ها جمع آوري بشود كتاب مضحكي خواهد شد . فقط چيزي كه مهم
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
9
است باين نكته بر مي خوريم كه تأثير فكر عالي خيام در يك محيط پست و
متعصب خرافات پرست چه بوده، و ما را در شناسائي او بهتر راهنمائي مي كند . زيرا
قضاوت عوام و متصوفين و شعراي درجة سوم و چهارم كه باو حمله كرده اند از
زمان خيلي قديم شروع شده، و همين علت مخلوط شدن رباعيات او را با افكار
متضاد بدست مي دهد كساني كه منافع خود را از افكار خيام در خطر مي ديده اند تا
چه اندازه در خراب كردن فكر او كوشيده اند.
ولي ما از روي رباعيات خود خيام نشان خواهيم داد كه فكر و مسلك او تقريبًا
هميشه يكجور بوده و از جواني تا پيري شاعر پيرو يك فلسفة معين و مشخص بوده
و در افكار او كمترين تزلزل رخ نداده . و كمترين فكر ندامت و پشيماني يا توبه از
خاطرش نگذشته است.
در جواني شاعر با تعجب از خودش مي پرسد كه چهره پرداز ازل براي چه او را
درست كرده . طرز سؤال آن قدر طبيعي كه فكر عميقي را برساند مخصوص خيام
است:
هر چند كه رنگ و روي زيباست مرا،
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا؛
معلوم نشد كه در طربخانة خاك،
نقاش ازل بهر چه آراست مرا!
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
10
از ابتداي جواني زندگي را تلخ و ناگوار مي ديده و داروي دردهاي خود را در
شراب تلخ مي جسته:
امروز كه نوبت جواني من است،
مي نوشم از آن كه كامراني من است؛
عيبم مكنيد، گرچه تلخ است خوش است،
تلخ است، چرا كه زندگاني من است!
در اين رباعي افسوس رفتن جواني را مي خورد:
افسوس كه نامة جواني طي شد!
وان تازه بهار زندگاني دي شد!
حالي كه ورا نام جواني گفتند،
معلوم نشد او كه كي آمد كي شد!
شاعر با دست لرزان و موي سفيد قصد باده مي كند . اگر او معتقد بزندگي بهتري در
دنياي ديگر بود، البته اظهار ندامت مي كرد تا بقية عيش و نوش هاي خود را به ج هان
ديگر محول بكند . اين رباعي كاملا تأسف يك فيلسوف مادي را نشان مي دهد كه
در آخرين دقايق زندگي ساية مرگ را در كنار خود مي بيند و مي خواهد بخودش
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
11
تسليت بدهد ولي نه با افسانه هاي مذهبي، و تسليت خود را در جام شراب جستجو
مي كند:
من دامن زهد و توبه طي خواهم كرد،
با موي سپيد، قصد مي خواهم كرد،
پيمانة عمر من به هفتاد رسيد،
اين دم نكنم نشاط كي خواهم كرد؟
اگر درست دقت بكنيم خواهيم ديد كه طرز فكر، ساختمان و زبان و فلسفه گويندة
اين چهار رباعي كه در مراحل مختلف زندگي گفته شده يكي است، پس مي توانيم
بطور صريح بگوئيم كه خي ام از سن شباب تا موقع مرگ مادي، بدبين و ريبي بوده
(و يا فقط در رباعياتش اينطور مي نموده ) و يك لحن تراژيك دارد كه بغير از
گويندة همان رباعيات چهارده گانة سابق كس ديگري نمي تواند گفته باشد، و قيافة
ادبي و فلسفي او بطور كلي تغيير نكرده است . فقط در آخر عمر با يك جبر
يأس آلودي حوادث تغيير ناپذير دهر را تلقي نموده و بدبيني كه ظاهرًا خوش بيني
بنظر مي آيد اتخاذ مي كند.
بطور خلاصه، اين ترانه هاي چهار مصراعي كم حجم و پر معني اگر ده تاي از آن ها
هم براي ما باقي مي ماند، باز هم مي توانستيم بفهميم كه گويندة اين رباعيات در
مقابل مسائل مهم فلسفي چه رويه اي را در پيش گرفته و مي توانستيم طرز فكر او را
بدست بياوريم . لهذا از روي ميزان فوق، ما مي توانيم رباعياتي كه منسوب به خيام
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
12
است از ميان هرج و مرج رباعيات ديگران بيرون بياوريم . ولي آيا اين كار آسان
است؟
مستشرق روسي ژوكوفسكي، مطابق صورتي كه تهيه كرده در ميان رباعياتي كه به
پيدا كرده، يعني رباعياتي كه به شعراي « گردنده » خيام منسوب است ٨٢ رباعي
ديگر نيز نسبت داده شده؛ بعدها اين عدد به صد رسيده . ولي باين صورت هم
نمي شود اعتماد كرد، زيرا مستشرق مذكور صورت خود را بر طبق قول (اغلب
اشتباه) تذكره نويسان مرتب كرده كه نه تنها نسبت رباعيات ديگران را از خيام سلب
كرده اند بلكه اغلب رباعيات خيام را هم بديگران نسبت داده اند . از طرف ديگر،
سلاست طبع، شيوائي كلام، فكر روشن سرشار و فلسفة موشكاف كه از خيام سراغ
داريم بما اجازه مي دهد كه يقين كنيم ب يش از آنچه از رباعيات حقيقي او كه در
دست است، خيام شعر سروده كه از بين برده اند و آن هائي كه مانده بمرور ايام
تغييرات كلي و اختلافات بي شمار پيدا كرده و روي گردانيده.
علاوه بر بي مبالاتي و اشتباهات استنساخ كنندگان و تغيير دادن كلمات خيام كه هر
كسي به ميل خ ودش در آن ها تصرف و دستكاري كرده، تغييرات عمدي كه
بدست اشخاص مذهبي و صوفي شده نيز در بعضي از رباعيات مشاهده مي شود
مث ً لا:
شادي بطلب كه حاصل عمر دمي است.
در صورتي كه ساختمان شعر و موضوعش « شادي مطلب » تقريبًا در همه نسخ نوشته
خلاف آن را نشان مي دهد . يك دليل د يگر به افكار ضد صوفي و ضد مذهبي خيام
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
13
نيز همين است كه رباعيات او مغشوش و آلوده به رباعيات ديگران شده . علاوه
برين هر آخوندي كه شراب خورده و يك رباعي درين زمينه گفته از ترس تكفير
آنرا به خيام نسبت داده . لهذا رباعياتي كه اغلب دم از شرابخواري و معشوقه بازي
مي زند بدون يك جنبة فلسفي و يا نكتة زننده و يا ناشي از افكار نپخته و افيوني
است و سخناني كه داراي معاني مجازي سست و درشت است مي شود با كمال
اطمينان دور بريزيم . مث ً لا آيا جاي تعجب نيست كه در مجموعة معمولي رباعيات
خيام باين رباعي بربخوريم:
اي آنكه گزيده اي تو دين زرتشت،
اسلام فكنده اي تمام از پس و پشت؛
تا كي نوشي باده و بيني رخ خوب؟
جائي بنشين عمر كه خواهندت كشت.
اين رباعي تهديد آميز آيا در زمان زندگاني خيام گفته شده و باو سؤ قصد
كرده اند؟ جاي ترديد است، چون ساختمان رباعي جديدتر از زمان خيام بنظر
مي ايد. ولي در ه ر صورت قضاوت گوينده را در بارة خيام و درجة اختلاط
ترانه هاي او را با رباعيات ديگران نشان مي دهد.
بهرحال، تا وقتي كه يك نسخه خطي كه از حيث زمان و سنديت تقريبًا مثل
باشد بدست نيامده، يك حكم قطعي « مونس الاحرار » رباعيات سيزده گانه كتاب
دربارة ترانه هاي اصلي خي ام دشوار است، بعلاوه شعرائي پيدا شده اند كه رباعيات
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
14
خود را موافق مزاج و مشرب خيام ساخته اند و سعي كرده اند كه از او تقليد بكنند
ولي سلامت كلام آن ها هر قدر هم كامل باشد اگر مضمون يك رباعي را مخالف
سليقه و عقيدة خيام ببينيم با كمال جرئت مي توانيم نسبت آن را از خيام سلب بكنيم.
زيرا ترانه هاي خيام با وضوح و سلامت كامل و بيان ساده گفته شده؛ در استهزإ و
گوشه كنايه خيلي شديد و بي پرواست . ازين مطلب مي شود نتيجه گرفت كه هر
فكر ضعيف كه در يك قالب متكلف و غير منتظم ديده شود از خيام نخواهد بود،
مشرب مخصوص خيام، مسلك ف لسفي، عقايد و طرز بيان آزاد و شيرين و روشن او
اين ها صفاتي است كه مي تواند معيار مسئلة فوق بشود.
ما عجالتًا اين ترانه ها را باسم همان خيام منجم و
رياضي دان ذكر مي كنيم، چون مدعي ديگري پيدا
نكرده. تا ببينيم اين اشعار مربوط بهمان خيام منجم و
عالم است و يا خي ام ديگري گفته . براي اين كار بايد
ديد طرز فكر و فلسفة او چه بوده است.
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
15
خيام فيلسوف
فلسفه خيام هيچ وقت تازگي خود را از دست نخواهد داد . چون اين ترانه هاي در
ظاهر كوچك ولي پر مغز تمام مسائل مهم و تاريك فلسفي را كه در ادوار مختلف
انسان را سرگردان كرده و افكاري را كه جبرًا باو تحميل شده و اسراري را كه
برايش لاينحل مانده مطرح مي كند . خيام ترجمان اين شكنجه هاي روحي شده :
فريادهاي او انعكاس دردها، اضطراب ها، ترس ها، اميدها و يأس هاي ميليون ها نسل
بشر است كه پي در پي فكر آن ها را عذاب داده است . خيام سعي مي كند در
ترانه هاي خودش با زبان و سبك غريبي همة اين مشكلات، معماها و مجهولات را
آشكارا و بي پرده حل بكند . او زير خنده هاي عصباني و رعشه آور، مسائل ديني و
فلسفي را بيان مي كند، بعد راه حل محسوس و عقلي برايش مي جويد.
بطور مختصر، ترانه هاي خيام آئينه اي است كه هر كس ولو بي قيد و لاابالي هم
باشد يك تكه از افكار، يك قسمت از يأس هاي خود را در آن مي بيند و تكان
مي خورد. ازين رباعيات يك مذهب فلسفي مستفاد مي شود كه امروزه طرف توجه
علماي طبيعي است و شراب گس و تلخ مزه خيام هر چه كهنه تر مي شود بر
گيرنده گيش مي افزايد . به هيمن جهت ترانه هاي او در همه جاي دنيا و در
محيط هاي گوناگون و بن نژادهاي مختلف طرف توجه شده.
هر كدام از افكار خيام را جداگانه مي شود نزد شعرا و فلاسفه بزرگ پيدا كرد . ولي
روي هم رفته هيچ كدام از آن ها را نمي شود با خيام سنجيد و خيام در سبك خودش
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
16
از اغلب آن ها جلو افتاده . قيافة متين خيام او را بيش از همه چيز يك فيلسوف و
شاعر بزرگ همدوش لوكرس، اپيكور، گوته، شكسپير و شوپن آور معرفي مي كند.
اكنون براي اين كه طرز فكر و فلسفة گويندة رباعيات را پيدا بكنيم و بشناسيم
ناگزيريم كه افكار و فلسفة او را چنانكه از رباع ياتش مستفاد مي شود بيرون بياوريم،
زيرا جز اين وسيله ديگري در دسترس ما نيست و زندگي داخلي و خارجي او،
اشخاصي كه با آن ها رابطه داشته، محيط و طرز زندگي، تأثير موروثي، فلسفه اي كه
تعفيب مي كرده و تربيت علمي و فلسفي او به ما مجهول است.
اگر چه يك مشت آثار علمي، فلسفي و ادبي از خيام به يادگار مانده ولي هيچ كدام
از آن ها نمي تواند ما را در اين كاوش راهنمائي بكند . چون تنها رباعيات، افكار
نهاني و خفاياي قلب خيام را ظاهر مي سازد . در صورتي كه كتاب هائي كه به
مقتضاي وقت و محيط يا به دستور ديگران نوشته حتي به وي تملق و تظاهر از آن ها
استشمام مي شود و كاملا فلسفة او را آشكار نمي كند.
به اولين فكري كه در رباعيات خيام برمي خوريم اين است كه گوينده با نهايت
جرئت و بدون پروا با منطق بي رحم خودش هيچ سستي، هيچ يك از بدبختي هاي
فكري معاصرين و فلسفه دستوري و مذهبي آن ها را قبول ند ارد، و به تمام ادعاها و
كه در سنه « اخبارالعلمإ باخبارالحكمإ » گفته هاي آن ها پشت پا مي زند . در كتاب
باطن آن اشعار براي . . . » : ٦٤٦ تأليف شده راجع به اشعار خيام اين طور مي نويسد
شريعت مارهاي گزنده و سلسله زنجيرهاي ضلال بود . و وقتي كه مردم او را در دين
خود ت عبيب كردند و مكنون خاطر او را ظاهر ساختند، از كشته شدن ترسيد و عنان
زبان و قلم خود را باز كشيد و به زيارت حج رفت . . . و اسرار ناپاك اظهار نمود . .
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
17
. و او را اشعار مشهور است كه خفاياي قلب او در زير پرده هاي آن ظاهر مي گردد
«. و كدورت باطن او جوهر قصدش را تيرگي مي دهد
پس خيام بايد يك انديشه خاص و سليقه فلسفي مخصوصي راجع به كائنات داشته
باشد. حال ببينيم طرز فكر او چه بوده : براي خواننده شكي باقي نمي ماند كه گويندة
رباعيات تمام مسائل ديني را با تمسخر نگريسته و از روي تحقير به علمإ و فقهائي
كه از آنچه خودشان نمي دانند دم مي زنند حمله مي كند . اين شورش روح آريائي را
بر ضد اعتقادات سامي نشان مي دهد و يا انتقام خيام از محيط پست و متعصبي بوده
كه از افكار مردمانش بيزار بوده . واضح است فيلسوفي مانند خيام كه فكر آزاد و
خرده بين داشته نمي توانسته كوركورانه زير بار احكام تعب دي، جعلي، جبري و بي
منطق فقهاي زمان خودش برود و به افسانه هاي پوسيده و دام هاي خربگيري آن ها
ايمان بياورد.
زيرا دين عبارتست از مجموع احكام جبري و تكليفاتي كه اطاعت آن بي چون و
جرا بر همه واجب است و در مبادي آن ذره اي شك و شبهه نمي شود بخود راه داد
و يكدسته نگاهبان از آن احكام استفاده كرده مردم عوام را اسباب دست خودشان
مي نمايند . ولي خيام همة اين مسائل واجب الرعاية مذهبي را با لحن تمسخرآميز و
بي اعتقاد تلقي كرده و خواسته منفردًا از روي عمل و علل پي به معمول و معلول
ببرد. و مسائل مهم مرگ و زندگي را بطرز مثبت از روي منطق و محسوسات و
مشاهدات و جريان مادي زندگي حل بنمايد، ازين رو تماشاچي بي طرف حوادث
دهر مي شود.
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
18
خيام مانند اغلب علماي آن زمان به قلب و احساسات خودش اكتفا نمي كند، بلكه
مانند يك دانشمند به تمام معني آنچه را كه در طي مشاهدات و منطق خود بدست
مي آورد م ي گويد. معلوم است امروزه اگر كسي بطلان افسانه هاي مذهبي را ثابت
بنمايد چندان كار مهمي نكرده است، زيرا از روي علوم خود به خود باطل شده
است. ولي اگر زمان و محيط متعصب خيام را در نظر بياوريم، كار او بي اندازه مقام
او را بالا مي برد.
اگر چه خيام در كتاب هاي علم ي و فلسفي خودش كه بنا بدستور و خواهش
بزرگان زمان خود نوشته، رويه كتمان و تقيه را از دست نداده و ظاهرًا جنبة
بي طرف بخود مي گيرد، ولي در خلال نوشته هاي او مي شود بعضي مطالب علمي
به فرمان » : ص ٤) مي گويد ) « نوروزنامه » كه از دستش دررفته ملاحظه نمود . مثلا در
ايزد تعالي حال هاي عالم ديگرگون گشت، و چيزهاء نو پديد آمد . مانند آنك در
milieu Adaptation du آيا از جملة آخر، فرمول معروف «. خور عالم و گردش بود
استنباط نمي شود؟ زيرا او منكر است كه خدا موجودات را جدا جدا خلق كرده و
معتقد است كه آن ها به فراخور گردش عالم با مح يط توافق پيدا كرده اند . اين قاعدة
علمي كه در اروپا ولوله انداخت آيا خيام در ٨٠٠ سال پيش بفراست دريافته و
و ايزد تعالي آفتاب را از نور » : حدس زده است؟ در همين كتاب (ص ٣) نوشته
پس اين نشان مي دهد كه علاوه بر «. بيافريد و آسمان ها و زمين ها را بدو پرورش داد
فيلسوف و شاعر ما با يكنفر عالم طبيعي سر و كار داريم.
ولي در ترانه هاي خودش خيام اين كتمان و تقيه را كنار گذاشته . زيرا درين ترانه ها
كه زخم روحي او بوده به هيچ وجه زير بار كرم خوردة اصول و قوانين محيط
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
19
خودش نمي رود، بلكه برعكس از روي منطق همة مسخره هاي افكار آن ان را بيرون
مي آورد . جنگ خيام با خرافات و موهومات محيط خودش رد سرتاسر ترانه هاي او
آشكار است و تمام زهرخنده هاي او شامل حال زهاد و فقها و الهيون مي شود و به
قدري با استادي و زبردستي دماغ آن ها را مي مالاند كه نظيرش ديده نشده . خيام
همة مسائل ماورإ مرگ را با لحن تمسخر آميز و مشكوك و بطور نقل قول با
شروع مي كند: « گويند »
( بهشت و حور عين خواهد بود . . . ( ٨٨ » : گويند
( بهشت با حور خوش است . . . ( ٩٠ » : گويند مرا
( دوزخي باشد مست . . . ( ٨٧ » : گويند مرا كه
در زماني كه انسان را آينة جمال الهي و مقصود آفرينش تصور مي كرده ا ند و همة
افسانه هاي بشر دور او درست شده بود كه ستاره هاي آسمان براي نشان دادن
سرنوشت او خلق شده و زمين و زمان و بهشت و دوزخ براي خاطر او برپا شده و
انسان دنياي كهين و نمونه و نمايندة جهان مهين بوده چنانكه بابا افضل مي گويد:
افلاك و عناصر و نبات و حيوان،
عكسي ز وجود روشن كامل ماست.
خيام با منطق مادي و علمي خودش انسان را جام جم نمي داند . پيدايش و مرگ او
را همانقدر بي اهميت مي داند كه وجود و مرگ يك مگس:
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
20
آمد شدن تو اندرين عام چيست؟
( آمد مگسي پديد و ناپيدا شد! ( ٤١
حال ببينيم در مقابل نفي و انكار مسخره آلودي كه ا ز عقايد فقها و علما مي كند
خودش نيز راه حلي براي مسائل ماورإ طبيعي پيدا كرده؟
در نتيجة مشاهدات و تحقيقات خودش خيام به اين مطلب بر مي خورد كه فهم بشر
محدود است . از كجا مي آئيم و به كجا مي رويم؟ كسي نمي داند، و آن هائي كه
صورت حق بجانب به خود مي گيرند و در ا طراف اين قضايا بحث مي نمايند جز ياوه
سرائي كاري نمي كنند؛ خودشان و ديگران را گول مي زنند . هيچ كس به اسرار ازل
پي نبرده و نخواهد برد و يا اصلا اسراري نيست و اگر هست در زندگي ما تأثيري
ندارد، مثلا جهان چه محدث و چه قديم باشد آيا به چه درد ما خواهد خورد؟
( چون من رفتم، جهان محدث چه قديم. ( ٩٣
تا كي ز حديث پنج و چار اي ساقي؟
بما چه كه وقت خودمان را سر بحث پنج حواس و چهار عنصر بگذرانيم؟ پس به
اميد و هراس موهوم و بحث چرند وقت خودمان را تلف نكنيم، آنچه گفته اند و به
هم بافته اند افسانة محض مي باشد، معماي كائنات نه ب وسيلة علم و نه بدستياري دين
هرگز حل نخواهد شد و به هيچ حقيقتي نرسيده ايم .در ورإ اين زميني كه رويش
زندگي مي كنيم نه سعادتي هست و نه عقوبتي . گذشته و آينده دو عدم است و ما
بين دو نيستي كه سرحد دو دنياست دمي را كه زنده ايم دريابيم ! استفاده بكنيم و در
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
21
استفاده ش تاب بكنيم . به عقيدة خيام كنار كشتزارهاي سبز و خرم، پرتو مهتاب كه
در جام شراب ارغواني هزاران سايه منعكس مي كند، آهنگ دلنواز چنگ، ساقيان
ماهرو، گل هاي نوشكفته، يگانه حقيقت زندگي است كه مانند كابوس هولناكي
مي گذرد. امروز را خوش باشيم، فردا را كسي نديده. اين تنها آرزوي زندگي است:
( حالي خوش باش زانكه مقصود اينست. ( ١٣٤
در مقابل حقايق محسوس و مادي يك حقيقت بزرگتر را خيام معتقد است، و آن
وجود شر و بدي است كه بر خير و خوشي مي چربد . گويا فكر جبري خيام بيشتر
در اثر علم نجوم و فلسفة مادي او پيدا شده . تأثير تربيت علمي ا و روي نشو و نماي
فلسفيش كاملا آشكار است . به عقيدة خيام طبيعت كور و كر گردش خود را
مداومت مي دهد. آسمان تهي است و به فرياد كسي نمي رسد:
با چرخ مكن حواله كاندر ره عقل،
( چرخ از تو هزار بار بيچاره تر است! ( ٣٤
چرخ ناتوان و بي اراده است. اگر قدرت داشت خودش را از گردش بازمي داشت:
در گردش خود اگر مرا دست بدي،
( خود را برهاندمي ز سرگرداني. ( ٣٣
بر طبق عقايد نجومي آن زمان خيام چرخ را محكوم مي كند و احساس سخت
قوانين تغيير ناپذير اج

منبع : neyshaburian [dot] blogfa [dot] com [slash] post-5 [dot] aspx



خرید پوشاک ترکیه